تبليغاتX
به سینمابلاگ محمد علی خبیر خوش آمدید
به سینمابلاگ محمد علی خبیر خوش آمدید
هرچه بيش‌تر در نوشتن فرو می‌روی، بيش‌تر تنها می‌شوی

مردي كه از تشیيع جنازه بدش مي‌آمد.

محمدعلي خبير:وقتي نام همفري بوگارت را مي شنوم،ناخودآگاه ياد شاهكار مايكل كورتيز يعني كازابلانكا مي‌افتم.بدون شك اين حس تنها مختص به من نيست و خيلي هاي ديگر هم با من هم عقيده‌اند.

(اين داستان واقعي است!)جالب است بدانيد،بخاطر اين فيلم،بوگارت تهديد به مرگ شد.اما كسي كه او را به كشتن تهديد كرده بود كسي نبود جز مايو مثوت،همسر با غيرت آقاي بوگارت .(زنها اعتقاد دارند مردها در چنين موقعيتي اسم آن را حسادت مي‌گذارند اما در موقعيت مشابه براي خودشان،آن را غيرت ترجمه مي‌كنند).

بر سر اين شاهكار دهه چهل،آقاي بوگارت حس زنانه همسرش را بواسطه همبازي شدن با اينگريد برگمن زيبا تحريك كرد.اينگريد و همفري در مقابل دوربين فيلمبرداري اين فيلم نقش زوج عاشقي را بازي مي‌كردند كه تاريخ سينما هرگز آن دو را از ياد نبرد. لابد به همين خاطر هم بود كه مثوت خانوم با خود فكر كرد وقتي بيننده هاي فيلم نتوانند ريك(همفري بوگارت) را فراموش كنند،چگونه خانم برگمن مي تواند آقاي بوگارت را فراموش كند؟به همين خاطر يك روز از روزهاي خدا،تصميم گرفت كه زندگي را براي همسرش جهنم كند.بوگارت بيچاره هم از ترس زنش تا مي‌توانست از برگمن خانوم فاصله گرفت و براي درك شخصيت مقابلش،فقط فيلم شاهين مالت را نگاه كرد.اينگريد خانوم هم بعدها اعتراف كرد كه هيچ وقت نتوانست آقاي همفري را بشناسد!

اين همه صغرا كبرا چيدم كه بگويم 5 دي سالگرد تولد آقاي بوگارت هست.همفري بوگارت در سال 1899 مثل همه آدمها به دنيا آمد و در سال 1957 از دنيا رفت.اما وقتي كه از دنيا رفت خيلي ها در سراسر دنيا اسم او را به خاطر داشتند.حتي خيلي‌ها پس از دهها سال كه از مرگش مي‌گذرد،او را بواسطه فيلمهايش به ياد دارند.

نمي دانم او را چگونه راهي آن دنيا كرده‌اند.اما خدا بيامرز از تشیيع جنازه متنفر بود.مي‌گفت:"اين مراسم براي مرده‌ نيست،براي زنده هايي است كه عزاداري را دوست دارند".

ارسال در تاريخ پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط محمدعلی خبیر

رقابت دختران بولين براي تصاحب عشق و قدرت

محمدعلي خبير: در آخرين روزهاي ماه فوريه ۲۰۰۸(بهمن۸۶) اولين فيلم سينمايي جاستين چادويك  با عنوان دختر ديگر بولين(the other boleyn girl) در سينماهاي آمريكا اكران شد.به حق اين فيلم را بايستي يكي از فيلمهاي خوب و قابل تامل امسال به شمار آوريم كه از داوري در اسكار محروم ماند.فيلمنامه اين فيلم توسط پيتر مورگان براساس رماني به همين نام،اثر  فيليپا گرگوري نويسنده معروف انگليسي- كنيايي اقتباس شده است...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط محمدعلی خبیر

سخت گيرها به بهشت نمي روند!

 

محمدعلي خبير:برايان دي پالما در 11 سپتامبر 1940 به دنيا آمد.از ساخته هاي او مي توان به:"شبح پرديس"،"كري"،"صورت زخمي"،"خواهران"،"تسخير ناپذيران"،"خشم"،"كوكب سياه" و آخرين فيلمش "غير قابل انتشار" اشاره كرد.بي شك او يكي از پرطرفدارترين هاي حرفه اش محسوب مي شود.اما در مقابل كساني هم پيدا مي شوند كه بخاطر آثاري كه او در آنها به بازسازي آثار قديمي پرداخته،او را متهم به اين مي كنند كه كارگرداني است بدون خلاقيت.اين گروه معتقدند كه دي پالما بيشتر از "آلفرد هيچكاك" و "آنتونيوني" دنباله روي مي كند.با اين حال به بهانه سالروز تولدش،مصاحبه دي پالما درباره فيلم "كوكب سياه" را دستمايه قرار داده ايم تا با فيلمسازي او بيشتر آشنا شويم.اين مصاحبه برگرفته از شماره 19 ماهنامه نقد سينما ست....



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 توسط محمدعلی خبیر

خون ريزي در آرايشگاه خيابان فيلت

 

 

 

محمدعلي خبير:

تيم برتون يكي از آن فيلمسازاني است كه دوست دارد دست به خلق كاراكترهاي عجيب و غريب بزند.شخصيت هاي او چه از جنس سينمايي باشند،چه از جنس انيميشن جذابيتهاي خاص خودشان را دارند.و جز آن دسته اي هستند،كه در ذهن هر بيننده اي حك مي شوند.با اين حال هيچكدام از فيلمهايش،براي او جايزه اسكار را به ارمغان نياورده اند.البته بايد توجه داشته باشيم كه در طول تاريخ سينما بارهاي بار چشم اسكار،افرادي چون او را ناديده گرفته است!در اين ميان يكي از فيلمهاي او كه مي توانست طلسم اسكار نگرفتنش را بشكند،سوييني تاد بود.اما اين فيلم هم مورد بي مهري هيئت داوران قرار گرفت.

سوييني تاد داستان مردي است با همين نام كه قاضي ديوصفت شهر همسر زيبايش را از چنگش در آورده و خود او را هم به شهري دوري تبعيد كرده است.او پس از چند سال به شهر باز مي گردد تا انتقام بگيرد...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه پانزدهم شهریور 1387 توسط محمدعلی خبیر
دختری که چهره اش شبیه هیچکس نیست!

محمدعلی خبیر:تا دو ماه دیگر فیلم جدید ریدلی اسکات با عنوان body of lies  در سينماهاي آمريكا اکران می شود.وقتی تیتراژ فيلم بالا برود در کنار نامهایی چون لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو نام يك دختر ايراني هم ديده خواهد شد كه از قضا نقش يك دختر عرب به نام عايشه را ايفا مي كند.تعجب نكنيد اگر شنيديد كه نام اين بازيگر گلشيفته فراهاني است.جالب است بدانيد وقتي اسكات براي نقش عايشه دنبال بازيگري مي گشت كه چهره اش شبيه دختران عرب باشد.به همین خاطر از سوي همايون ارشادي بازيگر ايراني فيلم بادبادك باز،به وي پيشنهاد مي شود كه از يك بازيگر زن ايراني تست گرفته شود.گزينه اول او ميترا حجار بود.اسكات از حجار تست مي گيرد ولي او را نمي پسندد.اما گزينه بعد،همان بازيگري است كه در سالهاي نه چندان دور بازيهاي درخشان او را در فيلمهايي نظير:درخت گلابي،اشك سرما،بوتيك،ميم مثل مادر و... به تماشا نشسته ايم.گلشيفته فراهاني تست مي دهد و پذيرفته مي شود.حتما مطلع هستيد كه چند وقت پيش حضور بازيگران مشهور سينماي جهان در فيلمهاي كارگردانان ايراني مورد انتقاد خيلي از محافل سياسي و سينمايي قرار گرفت.

لازم بذكر است خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) در روز 30 مرداد 1387 به نقل از يك منبع آگاه اعلام كرد:گلشيفته فراهاني بازيگر زن سينماي ايران به دنبال بازي در فيلم آمريکايي"Body of Lies"  به کارگرداني "رايدلي اسکات" ، پيشنهاد جديدي را براي بازي در يک فيلم هاليوودي دريافت داشت.
اين منبع آگاه تاکيد کرد: گلشيفته فراهاني روز سه شنبه براي بررسي اين ‏پيشنهاد تازه عازم هاليوود بود که در فرودگاه از سوي دستگاه هاي ذيربط با حکم ممانعت از خروج مواجه شد.
با آنکه شنيده ها حاکي از آن است که بازيگران ايراني براي بازي در فيلم هاي خارجي موظف به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هستند ، با اين حال وزارت ارشاد تا اين لحظه در برابر خبر بازي گلشيفته فراهاني در يک فيلم خارجي و ممنوع الخروج شدن وي موضعي اتخاذ نکرده است.اين خبر خبرگزاري ايرنا بازتابهاي وسيعي در سايت هاي خبري دنيا بالاخص در سايت ياهو داشته است.

با اين حال بايد منتظر نشست و ديد كه به محض اكران فيلم مجموعه دروغها و مشاهده بازي گلي فراهاني در اين فيلم،محافل مختلف چه عكس العمل هايي را از خود به نمايش مي گذارند.

 

ارسال در تاريخ شنبه دوم شهریور 1387 توسط محمدعلی خبیر

مجازات:اولين شرح انتقام يك ديوانه

 

 

محمدعلي خبير:

"تام ويلكينسون كودك شاداب و پرجنب و جوشي است كه هنگام بازي با دوستانش در بعدالظهر يك روز تابستاني در مزرعه ايي واقع در آتلانتا دچار سانحه مي شود و هر دو پايش مي شكند.شكستگي بسيار شديد و ناهنجار است و پس از مدتي پاهاي تام تغيير شكل مي دهند و او هنگام راه رفتن دچار مشكل مي شود.والدين تام تمام دارو ندارشان را مي فروشند و به مشهورترين پزشك شهر مي دهند تا فرزندشان را جراحي كند.اما جراحي هم با شكست مواجه مي شود و تام پاهايش را از دست مي دهد.پس از مدتي از شدت ناراحتي والدين تام دق مرگ مي شوند.اين وقتي است كه تام هفده ساله است و بايستي از اين پس سرپرستي برادر و خواهر كوچكترش را هم به عهده بگيرد.

بعد از چند سال تام ازارثيه اي كه برايش باقي مانده،تاجر بزرگي مي شود.در اين هنگام از  زبان پرستار بازنشسته اي متوجه حقيقتي مي شود.اينكه جراح او هنگام عمل جراحي مست بوده و دقتي در كارش نداشته است.تام دستور مي دهد تا افرادش پزشك جراحش را بيابند و به نزد او بياورند.افراد تام پزشك را در حاليكه به اتفاق خانواده اش در ظهر يكشنبه به گردش رفته،مي ربايند و به نزد تام مي آورند.

تام به پزشك دستور مي دهد تا پاهاي نوه اش را كه دختري بيست و يك ساله است ببرد و به او پيوند بزند در غير اينصورت همه خانواده دكتر را در مقابل چشمانش سر خواهد بريد.

پليس نيويورك هنگامي كه متوجه ربوده شدن دكتر و خانواده اش مي شود،در پي يافتن مخفيگاه تام بر مي آيد.آنها پس از تلاش ناموفق براي حل مسالت آميز ماجرا،به خانه يورش مي برند ولي با صحنه وحشتناكي مواجه مي شوند.تام كه از نجات پيدا كردن خودش نا اميد شده بود؛پزشك و خانواده اش را سر بريده و سر انجام خودش را نيز از بين برده است."

آنچه خوانديد خلاصه داستان اولين فيلم روان شناختي تاريخ سينما جهان است.فيلمي با عنوان مجازات به نويسندگي فيليپ لونرگان و كارگرداني والاس وورسلي.

به جرات مي توان گفت كه با ساخته شدن اين فيلم در سال 1920 در كشور آمريكا براي نخستين بار مفهوم انتقام با ديدي روانشناختي وارد سينماي جهان شد.اگرچه اين فيلم محصول سينماي صامت است ولي كارگرداني خوب آن و بازي درخشان لون چنيدر نقش تام ويلكينسون،اين فيلم را به يكي از آثار موفق در برقراري ارتباط با مخاطب تبديل كرد و باعث شد كه عواملش به سرعت به شهرت برسند.

از ديگر عوامل ساخت اين فيلم مي توان به جيمز مارسل و اليزابت مونتانا ديگر بازيگران آن،دان شورت فيلمبردار كار،اريك شفيلد سازنده موسيقي اثر و ساموئل گلدوين تهيه كننده فيلم اشاره كرد.اين فيلم در مدت زمان 110 دقيقه و به صورت سياه و سفيد و صامت ساخته شده است.

 

منبع:هفته نامه امين جامعه-شماره53

ارسال در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 توسط محمدعلی خبیر

داستين هافمن،مردي كه كوشيده و مي كوشد.

 

 

محمدعلي خبير: "در شروع حرفه بازيگري،شما اغلب در نقش هاي كوچك و فرعي ظاهر مي شويد و جايگاه كوچكي به خود اختصاص مي دهيد.اما پس از يك عمر بازيگري شما بازهم ناچاريد به همان نقش قبلي برگرديد و نقش هاي كمكي بر عهده بگيريد زيرا نقش هاي اصلي براي بازيگران نقش اولي در دهه هاي دوم،سوم،چهارم يا پنجم زندگي نوشته مي شود و بازيگران مسن تر چاره اي جز ايفاي نقش هاي كمكي و چندم ندارند."اين ها حرفهاي بازيگري است كه اكنون دهه هفتم زندگي اش را تجربه مي كند.بازيگري كه وقتي چند سال پيش،بحران ميانسالي اش را پشت سر مي گذاشت،بخاطر اينكه برايش بزرگداشت برگزار كردند،دچار حملات عصبي شد.اما مرد باراني هاليوود با اين بحران جنگيد و ثابت كرد كه بي شك بزرگمرد كوچك تاريخ سينماي جهان است.8 اوت سالروز تولد اوست.به همين بهانه نگاهي مي اندازيم به گوشه اي از زندگي هنري،داستين هافمن.

 

داستين هافمن در 8 اوت 1937 ديده به جهان گشود. وي بازیگری را از تئاتری در لس آنجلس شروع کرد و سپس به برادوی در نیویورک روی آورد.

نام هافمن در سال 1967 بخاطر بازي در فيلم "فارغ التحصيل" به كارگرداني "مايك نيكولز" سر زبانها افتاد.اين فيلم باعث شد تا نام او در ليست نامزدهاي اسكار آن سال جا بگيرد.ايفاي نقش "بنجامين برادوك" از سوي هافمن باعث شد تا افقي جديد در سينماي هاليوود روشن شود و تيپ متفاوتي از هنرپيشگان مرد به معرض نمايش گذاشته شود.

ادوارد نورتن، یکی از هنرپیشگان جوان و مطرح هالیوود در حال حاضر معتقد  است:"پیش از آنکه داستین هافمن در فیلم «فارغ التحصیل» بازی کند، مردانی چون رابرت ردفورد و یا پل نیومن بودند که نقش اول به آنها سپرده می‌شد. هافمن این روند را دگرگون کرد و بعد از او، هنرپیشگانی چون رابرت دو نیرو و جین هکمن و دیگران وارد صحنه شدند و نقشهایی را برعهده گرفتند که تا آن زمان ممکن نبود ایفای آن به آنها سپرده شود."

در سال 1969 با بازي در فيلم "كابوي نيمه شب" نقش متفاوتي از فيلم قبلي اش ارائه داد.هافمن در اين فيلم ايفاگر نقش كلاهبردار كوچكي بود كه مي لنگيد و دچار بيماري ريوي بود.  

 هافمن در طول دهه 70 با ايفاي نقش در فيلمهايي چون:"بزرگمرد کوچک(آرتور پن-1970)"، "پاپیون"،"سگ هاي انباري(سم پكين پا-1971) "تمام مردان رییس جمهور(آلن جي پاكولا-1976)" و "دونده‌ی مارتون(جان شلزينگر-1976)"بيش از پيش توانايي هاي خود را در حد يك ستاره مطرح كرد.

این هنرپیشه توانمند آمریکایی در سال 1980 برای ایفاگری در درام پراحساس "کرامر علیه کرامر" به كارگرداني "رابرت بنتون" جایزه اسکار بهترین نقش اول مرد را دریافت کرد. همچنين ظاهر شدن در نقش یک خواننده و هنرمند زن در فیلم "توتسی" در سال 1982 به خوبی نمایانگر قابلیتهای چند جانبه داستین هافمان برای ایفای چهره‌ها و شخصیتهایی کاملا متفاوت بود.

به عقیده سیدنی پولاک، کارگردان تازه درگذشته و معروف هالیوود، داستین هافمان هنرپیشه‌ای است که به تمام‌گرایی گرایش دارد و از آن گذشته می‌تواند به تمام و کمال احساسات و اندیشه‌های شخصیت فیلم را درک کند و به تصویر بکشد. كارگردان "توتسي"از داستین هافمان همچنین به عنوان بازیگری یاد می‌کرد که همواره کوشیده و می‌کوشد، ایده‌ها و پیشنهادهای بکر خود را به فیلم وارد کند. پولاک با طنز گفته بود:"ما هر روز پیش از آنکه کار فیلمبرداری را شروع کنیم، نیم ساعت با هم بحث و مشاجره می‌کردیم."

 در سال1988 بود که بازیگری در نقش مردی اوتیست، در فیلم "مرد باراني(كارگردان:بري لوينسون)" دومین جایزه اسکار را برای داستین هافمن به ارمغان آورد.

در سال 1998 انيستيتو فيلم آمريكا براي داستين هافمن كه در ان سالها بحران ميانسالي اش را تجربه مي كرد،مراسم بزرگداشت برپا كرد.اما در ميانه مراسم،هافمن دچار حملات عصبي هراس و پانيك شد.خود او در اين باره مي گويد:"وارد اتاق بزري از جمعيت شدم.لباس رسمي به تن داشتم و مي ديدم كه روي تمام ديوارهاي سالن با تصاوير نقش هايي كه من تاكنون بازي كرده ام پوشانده شده است.اين موقعيت در واقع بايد مرا خوشحال مي كرد اما به هيچ وجه چنين اتفاقي نيفتاد.حس بدي پيدا كردم و از فرط اضطراب و وحشت نمي توانستم از جايم تكان بخورم".

البته هافمن با وقار كامل در آن مراسم شركت كرد اما بعد از بازگشت از آنجا به لحاظ رواني دچار فروپاشي شد كه عواقبش تا چند سال دست از سر او بر نداشت.

او خود درباره پیری می‌گوید:"من خوشم نمی‌آید که اینقدر زود پیر می‌شوم، اما خوشحالم که به این خوبی پخته و دنیا‌ دیده شده‌ام."

پس از كناره گيري سه ساله او از سينما،در سال 2002 علاقمندانش بار ديگر به واسطه بازي اش در  در فيلم "moonline mile" توانستند او را بر روي پرده سينما ببينند.پس از آن نيز در فيلمهايي نظير:"هيئت منصفه فراري"،"يافتن ناكجاآباد"،"عجيب تر از افسانه"،"عطر" و "دنياي شگفت انگيز ماگوريوم" ظاهر شد.

هافمن مي گويد:"همزمان با بالا رفتن سن،درخواهيد يافت كه مي توانيد از جوانترها بياموزيد.اين موضوع را من در فيلم - يافتن ناكجا آباد- با مارك فورستر تجربه كردم و در فيلم –دنياي شگفت انگيز ماگوريوم- با ناتالي پورتمن و زاك هلم(نويسنده فيلمنامه دنياي شگفت انگيز... و عجيب تر از افسانه) برايم رخ داد...زاك درك بسيار جالبي از ميرايي و فاني بودن دارد كه بيشتر در ميان افراد هم سن و سال من ديده مي شود.نه در جوانترها.و من دقيقا به همين خاطر است كه فيلم او را دوست دارم.زيرا به اين مي پردازد كه بايد از هر دقيقهاي از زندگي استفاده كرد.اگر به دور و برتان نگاه كنيد،افراد را مي بينيد كه غمگينند و اغلب وقت كشي مي كنند.فيلم دنياي شگفت انگيز ماگوريوم،راه حلي جايگزين پيشنهاد مي كند."

ارسال در تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1387 توسط محمدعلی خبیر





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ