ما همه شبيه هميم*

محمدعلي خبير: وقتي با دوستانم كه به تماشاي فيلم وقتي همه خوابيم نشسته بودند؛صحبت مي كردم و نظر آنها را درباره فيلم جويا مي شدم متوجه شدم كه بيشتر آنها اين فيلم را با ديگر آثار و فيلمهاي خود بيضايي مقايسه و سپس آن را ارزش گذاري مي كنند.اين مسئله باعث شد تا اين يادداشت را به حضورتان پيشكش كنم.
1- بهرام بيضايي همواره كوشيده تا در آثارش به مسائل و دغدغه هاي روز بپردازد.اما بايد توجه داشت كه زمان حال او فارغ از گذشته نيست و آنچه در لحظه اتفاق مي افتد مي تواند ريشه در گذشته داشته باشد.به همين خاطر گاهي شخصيت هاي فيلمهاي بيضايي لباس گذشتگان به تن مي كنند و به زبان گذشتگان حرف مي زنند همانند شخصيت هاي مرگ يزد گرد و برخي ديگر در زمان حال زندگي مي كنند همانند اشخاص وقتي همه خوابيم.دغدغه هاي او در فيلمهايش وسعتي جهانشمول مي يابد و اين مسئله به ماندگاري آثارش كمك مي كند. او اغلب درباره هويت گمشده سخن مي گويد.به ياد بياوريد فيلم سفر را،يا فيلم كلاغ را.در فيلم وقتي همه خوابيم نيز پرند پايا،نجات شكوندي و نيرم نيستاني هر كدام به نوعي به دنبال هويت گمشده خود هستند.جستجوگران هويت در آثار او اغلب انسانهاي روشنفكر و دانا هستند.او دانايي را مي ستايد و دانايان فيلمهايش را در كشمكش با آدمهاي عامي قرار مي دهد.از اين رو گاه دانايي و روشنفكري در أثار بيضايي مورد هجوم قرار مي گيرد.گاهي شكل مشخص اين روشنفكري تئاتر است.همانند فيلم رگبار كه آقاي حكمتي(مرحوم پرويز فني زاده) با راه انداختن سالن تئاتر مدرسه كاري فرهنگي انجام مي دهد.يا يكي از تفاوتهاي زن و مرد فيلم كلاغ در اين است كه مرد عليرغم اينكه در تلويزيون كار مي كند اما حوصله اش از ديدن تئاتري كه در مدرسه اجرا مي شود سر مي رود و خطاب به همسرش مي گويد:"من اين نوع تئاتر رو نمي فهمم".اين مسئله – جستجوي هويت توسط يك روشنفكر- را در سير مطالعات خود بيضايي نيز،شاهد هستيم.مگر جستار در تعزيه،نمايش ايراني و اسطوره هاي اين سرزمين جز بازشناختن هويت اصيل خود به عنوان يك ايراني است؟اما بيضايي تا پيش از ساخت فيلم آخرش همواره كوشيده بود در پس اثرش چنان پنهان شود كه حتي سايه اش نيز بر آن سنگيني نكند.اما عليرغم تكذيبهايش درمورد حواشي فيلم وقتي همه خوابيم،نمي توانم باور كنم كه نيرم نيستاني خود بهرام بيضايي نيست!او در فيلم اخيرش باز تئاتر را يك مشخصه مهم فرهنگي مي شمارد و البته در قضاوت بين سينما و تئاتر،دومي را بر مي گزيند تا جايي كه به يك بازيگر تئاتر ارزش بيشتري نسبت به بازيگر سينما مي دهد.بيضايي بارها بر اين مسئله كه موقع نوشتن هميشه از خود فاصله مي گيرد و دوست ندارد در فيلمها و نوشته هايش ديده شود،اذعان كرده است.با اين حال همانگونه كه اشاره شد آثار او خالي از بازتاب نامحسوس خالق در اثر نيست ولي اين بار- در فيلم وقتي همه خوابيم- اين بازتابش او نيست بلكه تصويري تمام قد از او بر روي پرده ي سينماست.
2- بيشتر آثار بيضايي نشان مي دهد كه خلق آنها حاصل سپري شدن زماني طولاني است.قسمتي از اين زمان صرف پژوهش شده است و قسمتي ديگر خرج ته نشين شدن موضوع در ذهن و روان وي.به همين خاطر مي پذيرم كه او تنها براي حاشيه فيلم ساخته نشده اش-لبه پرتگاه- ،جوابيه اي به نام وقتي همه خوابيم را نساخته است.كارشكني تهيه كنندگان و عوامل موثر در توليد فيلم چيزي است كه بارها در طول زندگي حرفه اي وي تكرار شده است.در جريان بسياري از فيلمهاي او مواردي پيش آمده،كه برخي قصد داشته اند به ازاي سهيم شدن در بودجه فيلم،بازيگري را به او تحميل كنند.نمونه اش در جريان ساخت فيلم رگبار كه كسي حاضر مي شود در ازاي پرداخت هفتاد هزار تومان ،يك بازيگر فيلمفارسي را به بيضايي تحميل كند و در فيلم سهيم شود.پس از اين فيلم و حواشي كه براي بيضايي و باربد طاهري تهيه كننده به زندان افتاده اش(البته نه براي اين فيلم بلكه بخاطر فيلم خانه قمر خانوم)پيش آمد،او دو طرح غريبه و مه و عيار تنها را براي ميثاقيه مطرح كرد.اما شرط ميثاقيه براي تهيه فيلم بيضايي بازي بهروز وثوقي در فيلم بود كه بعدها سر و كله برخي پيدا شد و راي ميثاقيه و وثوقي را عوض كردند تا هيچكدام از آن طرح ها ساخته نشود.البته زمانيكه غريبه و مه با تهيه كننده ديگري به مرحله توليد رسيد،در نيمه هاي كار با كارشكني بوشهري- تهيه كننده- فيلم با وقفه هاي طولاني مواجه شد.تا جايي كه بيضايي با پولي كه وام گرفت،فيلم را تكميل كرد.در اكران آن فيلم هم هيچ تبليغي برايش صورت نگرفت.با اين وجود تهيه كننده براي دو فيلم ديگرش كه از چهره هاي سرشناس تري در آنها استفاده شده بود تبليغ كرد و اين شد كه فيلم غريبه و مه فقط در يك سالن سينما به نمايش در آمد!حتي در توليد فيلم كلاغ هم موسسه گسترش به اين دليل كه بيضايي از عوامل مورد علاقه آنها استفاده نكرد امكانات محدودي را در اختيار او قرار داد.از همين رو بيضايي بعدها تصميم گرفت چريكه تارا را خودش تهيه كند.در ديگر فيلمهايش نيز او به نحوي بر سر بودجه با تهيه كننده فيلمهايش درگير شده است. در ميانه هاي فيلم گفتگو با باد نيز تهيه كننده بودجه اي را كه فقط براي تهيه اين فيلم در نظر گرفته بود به تهيه دو فيلم اختصاص داد.در سگ كشي هم تهيه كننده بدون اطلاع بيضايي با موسسه ديگري وارد همكاري شد و اين موضوع به درگيري او با هاشميان انجاميد.
پس مي توان گفت،شخصيت اشتهاريان در فيلم وقتي همه خوابيم عليرغم نزديكي نامش به نام تهيه كننده پروژه ناتمام لبه پرتگاه مي تواند نماينده همه آن تهيه كننده هاي كارشكن در كارنامه حرفه اي بيضايي باشند و شايان شبرخ هم مانندي است براي همه بازيگران سفارشي پروژه هاي قبلي او.مشاهده مي كنيد كه ته نشين شدن حواشي توليد فيلمهاي بيضايي در او باعث شده تا وقتي همه خوابيم به نحوي آشكارا با سرمايه سالاري و قدرت طلبي در سينماي ايران بستيزد.اما ساختن فيلمي مانند وقتي همه خوابيم همانند تيغ دو لبه اي است كه در اين كارزار به دست فيلمسازي آشفته از بي مهري و ناكام در ساختن فيلمهايي كه به وقتش ساخته نشده اند،افتاده است. و اين آشفتگي باعث شده تا اثبات حقانيت وي زير سوال رود.اشتهاريان مي توانست نام ديگري داشته باشد و ذهن مخاطب را به اعتباريان سوق ندهد.در حاليكه اين سوق دادن باعث مي شود تا بيننده گذشته اي كه براي بيضايي اتفاق افتاده است را فراموش كند و ذهنش به حوادث حاشيه اي ساخته نشدن لبه پرتگاه نزديك شود.
3- لحن آهنگين در ديالوگ هاي فاخر يكي از ويژگي هاي ادبيات روان بيضايي است.بسياري از ديالوگهاي فيلمهايش در گفتگوهاي روزانه ما كاربرد يافته و يا به عنوان يكي از مولفه هاي آثارش در ذهن ما باقي مانده است. شايد برخي معتقد باشند كه نوع سخن گفتن شخصيتهاي آثار بيضايي نامانوس است.اما اين نامانوسي دال بر اينكه همه آنها يكجور حرف مي زنند نيست.هيچگاه زن آسيابان در يزدگرد همانند تارا در چريكه تارا سخن نمي گويد.يا حرف زدن رعنا در غريبه و مه مثل حرف زدن آسيه در كلاغ نيست.هركدام از اين شخصيتها در مكاني خاص،در زماني مشخص،در طبقه اجتماعي متفاوت زندگي مي كنند.بنابراين مي بايست سبك گفتاري آنها را،قابل فهم،نزديك به زمان رخداد حادثه و البته بسيار فارسي پنداشت. دقتي كه بيضايي در انتخاب واژگان ديالوگهايش به خرج مي دهد تا حد بسيار زيادي نياز به اداي خوب و مناسب از سوي بازيگري دارد كه آن را بيان مي كند.مثلاً در فيلمهاي پيشين بيضايي وقتي ديالوگها را از زبان سوسن تسليمي مي شنويم برايمان بسيار باور پذير و طبيعي جلوه مي كند.به ياد بياوريد بازي او در فيلمهايي همچون چريكه تارا و باشو غريبه كوچك را.اما در فيلمي مانند وقتي همه خوابيم وقتي بازيگر نقش كارگردان- هدايت هاشمي- با عكس العمل هايي كه از بازيگر فيلمهاي بيضايي بعيد است،ديالوگ مي گويد ما آن را كاملا نمايشي و غير طبيعي مي پنداريم.مسئله ديگر در رابطه با ديالوگ هاي وقتي همه خوابيم شعار و خشمي است كه از سوي نويسنده بر آن تحميل شده است.اين بار بجاي طبقه اجتماعي و شغلي آدمهاي قصه،مخاطب با طبقه بندي ديگري مواجه مي شود.آدمهاي خوب مطلق داستان و آدمهاي بد مطلق داستان.حس و پرداختي كه در ديالوگهاي اين دو دسته وجود دارد تا حدي به اين مرز بندي كمك كرده و باعث شده تا حرف زدن آنها بسيار شبيه به هم به نظر برسد.
4- مژده شمسايي در فيلم اخير بيضايي مي بايست در چند نقش متفاوت ظاهر مي شد و البته بازي او در هر يك از نقش ها بايستي مستقل به نظر مي رسيد.تقريبا مشابه همان كاري كه روزي سوسن تسليمي در فيلم شايد وقتي ديگر انجام داد.در آن فيلم نيز تسليمي يكبار در نقش كيان-زن عصبي و مضطرب فيلم- بازي مي كرد و يكبار در نقش خواهر كيان كه يك زن ساده و آسوده تري بود و البته در يك سكانس نسبتا طولاني در نقش مادر كيان كه مي بايست حس مهر مادري اش در مقابل ترس و اضطراب ناشي از جا گذاشتن فرزندش در گوشه خيابان به ستيز با يكديگر در مي آمد.تسليمي يكي از موفق ترين تجربه هاي خود را با ايفاي نقش كيان پشت سر گذاشت و از آن پس در فيلمهاي بيضايي زني ديگر جايگزين شد.شايد پايگرد بيضايي در فيلمهايش نسبت به محول كردن نقش اول زن از پروانه معصومي به سوسن تسليمي يك پايگرد خوب باشد.چرا كه سادگي،سكوت و معصوميت پروانه معصومي از فيلم كلاغ به بعد به درد آثار بيضايي نمي خورد.از آن پس ما با زني مواجه مي شويم كه تا حدي سركش است و براي احقاق حق خود مي كوشد،داد مي زند و يك تنه در مقابل ديگران مي ايستد. از لحاظ جنس زنانگي موجود در آثار بيضايي اين دو بازيگر ايفاگر دو نوع زن متفاوت بودند و تا حدي در ايفاي نقششان باور پذير و موفق.با مهاجرت ناگهاني تسليمي و جايگزيني شمسايي در فيلمهاي بعدي بيضايي،مي بايست شمسايي نيز از آن پس ايفاگر نقش يك زن عاصي مي بود كه به تقدير تن در نمي دهد.با بررسي بازيهاي مژده شمسايي در سه فيلم مسافران،سگ كشي و وقتي همه خوابيم پي خواهيم برد كه اغراق يكي از مولفه هاي بازيهاي اوست.دستهايش دائم در حال حركتند و چهره اش كه سعي دارد تا اميد و نگراني را به تماشاگر انتقال دهد در هر سه فيلم او تكرار مي شود.به طوريكه احساس مي كنيم اين نوع بازي اغراق شده در جهت ظاهر سازي است و ظاهر سازي امري است كه به زبان بازيگري تئاتر نزديكتر است تا سينما.
5- در اغلب فيلمهاي بيضايي كودكان نماينده نسل بعد هستند و اصولاً براي آنها يك زندگي مبهم در انتظار است.گرچه گاهي منشا اميد در فيلمهاي بيضايي از كودك سرچشمه مي گيرد.
جنس كودكي كه در فيلم وقتي همه خوابيم وجود دارد از جنس كودكاني است كه در فيلمهايي نظير غريبه و مه و كلاغ مشاهده مي شود.در اين سه فيلم عليرغم اينكه كودكان در حاشيه داستان قرار دارند اما بخشي از مفهوم فيلم بشمار مي روند.در وقتي همه خوابيم پرند پايا براي تشويق فرزندش ياسمن براي او كتاب نقاشي هاي شاهنامه مي خرد.اين هديه براي كودك قرار است به مثابه ي ميراثي فرهنگي و گرانبهايي باشد كه نسل جديد به واسطه ارزان انديشي نسلهاي فرهنگي گذشته آن را به فراموشي سپرده اند.يا دستكم از شاهنامه چيزي جز نام رستم و فردوسي به خاطر ندارند.اين كودك در شرايطي زندگي مي كند كه مادرش جامعه را به زنداني تشبيه مي كند كه او و اطرافيانش در آن به سر مي برند(حتي خطوط عمودي تيره رنگي كه بر ديواري در خيابان ديده مي شود گويي بازتاب فضاي زندان در شهر است).تحميل شرايط ناخواسته به مادر او از سوي عده اي سرمايه سالار قدرتمند همانند غل و زنجيري است كه در زندان به دست زنداني چون نجات شكوندي مي زنند اما با وجود اين نا ملايمتي ها،حضور كودكي كه هنوز شاهنامه را دوست مي دارد، نويد بخش اين حقيقت است كه آينده از آن خردمندان مي باشد.
6- كارگرداني و تدوين دو مشخصه مهم سينماي بيضايي است كه به موازات هم حركت مي كنند و نتيجه آن اين است كه سينمايي روان و جذاب در پيش روي تماشاگر قرار مي گيرد.اين نوع تدوين اصولاً فارغ از هرگونه زوائد و درازگويي است.اين است كه وقتي فيلمهاي بيضايي را مرور مي كنيم به نوعي قدرت و تسلط كارگردان برمي خوريم كه حركتهاي پيچيده دوربين فيلمبرداري و تدوين مكمل آن هستند و بدون شك اين دو عنصر مهمترين عوامل سينمايي آثار اوست.به خاطر بياوريد پلان سكانسهاي فيلمهايي نظير مسافران و سگ كشي را يا تنوع نماهاي فيلم مرگ يزدگرد را كه عليرغم تك لوكيشن بودن فيلم بسيار متنوع نمابندي شده است و هر آنچه مي بينيم در خدمت مفهوم قرار مي گيرد.به طور مثال اين تنوع را در سكانسي از فيلم وقتي همه خوابيم نيز شاهديم.سكانسي كه در آن نجات شكوندي در داخل كيوسك تلفن مشغول صحبت كردن است.تنوع نمابندي در آن سكانس محدوديت فضاي بسته كيوسك تلفن را بيشتر نمايان مي كند و اين شبيه شرايطي است كه نجات شكوندي در آن گرفتار آمده است.در اغلب فيلمهاي بيضايي دكوپاژ در خدمت فضاپردازي است.چرا كه محيطي كه شخصيتهاي فيلمش در آن زندگي مي كنند به طرز عجيبي با مفاهيم نهفته در فيلم گره مي خورد.شايد از اين رو است كه گاه فضاها و عناصري در فيلمهاي بيضايي به چشم مي خورد كه ساليان سال است كه استفاده از آنها منسوخ شده است همانند كيوسك تلفن زرد رنگ در فيلم وقتي همه خوابيم.با اين وجود،استفاده از اين عناصر قراردادي است بين فيلمساز و تماشاگر كه نمايشي بودن صحنه را يادآور مي شود.
7- در بيشتر آثار بيضايي مي توان به راحتي ردپاي اسطوره هاي شرقي بالاخص اسطوره هاي ايراني را يافت.از اين رو وقتي به دنبال اسطوره در آثار او مي گرديم،لايه هاي زيرين آثارش بر ما هويدا مي شود و مخاطب در مواجهه با مفاهيم قابل اعتناي زيادي قرار مي گيرد.اسطوره نشات در باورهاي مردم يك سرزمين دارد و بدون شك مي تواند در بيان مسائل اجتماعي مربوط به آنان نقش بسزايي داشته باشد.از آنجا كه قهرمان آثار بيضايي اغلب يك زن است،اين زن در موقعيتهاي مختلف بسته به ذات زنانگي اش وجوه مختلفي از خود را نمايان مي كند.از مهمترين خصايص زن در آثار بيضايي مي توان به خرد و باروري او اشاره كرد.كه اين خود خصيصه الهه باروري و مادر زمين،آناهيتا است.در بازشناسي آناهيتا توجه به سه وجه مادرانگي،معشوقه بودن و لكاته گي بسيار مهم است.حال با مرور اجمالي فيلمهاي بيضايي در خواهيم يافت رعناي غريبه و مه،تاراي چريكه تارا،زن آسيابان در مرگ يزدگرد،نايي در باشو غريبه كوچك،كيان و مادرش در شايدوقتي ديگر،خانم بزرگ در مسافران،گلرخ كمالي در سگ كشي و حتي پرند/چكامه در وقتي همه خوابيم،همان شخصيت هاي آناهيتا صفت آثار بيضايي اند.آنان يا بواسطه وجه مادرانگي اشان از خانواده و اطرافيان محافظت مي كنند،يا به سبب وجه اثيري اشان اغواگرند.از اين روست كه زن در آثار بيضايي نماد زندگي است و زندگي دغدغه بسيار مهم فيلمهاي او كه بواسطه اش تماشاگر فيلم همواره با فاصله اي ميان تولد تا مرگ مواجه است.
*از ديالوگهاي چكامه در فيلم وقتي همه خوابيم.

