من وارث تعزيهام

محمدعلي خبير:"من وارث تعزيهام،اما آدم امروز هستم."اين را بهرام بيضايي ميگويد.هنرمندي كه ساليان جوانياش را صرف مطالعه و تحقيق درباره ادبيات نمايشي ايران كرد و اتفاقاً نتايج ارزشمند مطالعاتش را در مجلات آن زمان نظير هنر سينما و گاهنامه آرش و بعدها در كتابي بينظير و ارزشمند به نام نمايش در ايران به چاپ رساند.
بيضايي در سن بيست سالگي همزمان با دوران تحصيلش و البته كار در اداره ثبت شهرستان دماوند،در ماه محرم تعزيهاي را كه در يكي از روستاهاي اطراف دماوند برپا بود،مشاهده ميكند.گرچه پدر بزرگ و عموهاي بيضايي،خود تعزيه نويس بودند و او در خانوادهاش با اين هنر آشنا بود،اما ديدن اين تعزيه باعث ميشود تا دنياي جديدي در مقابل او گشوده شود.
بيضايي ميگويد:"من در مقالهها و اظهار نظرهاي اين و آن خيلي به دنبال اين قضيه بودم كه ما چرا بخش تئاتر مكتوب (به آن شكل كه در اروپا رواج دارد) را در فرهنگمان نداريم..."
جستجوي پاسخ اين سوال بيضايي را با هنر نقالي،تعزيه و تخت حوضي بيشتر آشنا ميكند.او در اين تحقيق به چرايي وابستگي هنر نمايشي ايران به تك گويي پي ميبرد.در اصل نقال ،مسوول روايت نيست چون از پيشينيان به او رسيده و از اول اين را با مخاطب قرارداد ميكند.
بيضايي در آن سال بيشتر ذهنش را معطوف نقالي كرد و سعي ميكند بدون توجه به ذخاير پيشينيان كار جديدي را در اين زمينه انجام دهد.به همين خاطر در اولين نمايشنامههايش ميكوشد تا نقالي را با هنري امروزيتر تركيب كند.در واقع او ميپنداشت كه ميتواند داستانها و آيين كهن را با شيوهاي نو نشان داد.اين نوآوري در نمايشنامههاي اژدهاك، كارنامهي بندار بيدخش(1340) و آرش(1342) خودي نشان ميدهد.اين مسئله باعث ميشود تا نمايشنامه آرش براي چند نقال و كارنامهي بندار بيدخش براي دو نقال نوشته شود.نوشتن اين نمايشنامه ها بصورت تجربي شكل گرفت تا در ادامه بيضايي به سراغ تعزيه برود و اين بار نوآوري هاي خود را در اين هنر تجربه كند.
كار بسيار نيكي كه بيضايي براي هنر نمايش و سينماي ايران انجام داده بيشك سبك منحصر به فرد تكنيكي و روايتي اوست كه جز مولفه هاي او نيز محسوب ميشود.او در آثارش گذشته و حال ايران را به يكديگر گره ميزند.و در اصل پرداخت به اسطوره يكي از مولفه هاي او در آثارش ميباشد.
به طور كل ميتوان گفت بيضايي چه در سينما و چه در تئاتر بازخواني تاريخ ميكند.و در يك كلام،اثر او اصالت دارد.همانطور كه پيش پيش گفته شد،درباره تعزيه نيز كه نمايش اصيل ايراني به شمار ميرود او ميكوشد تا جلوهاي نو به آن ببخشد.و نتيجه اين كوشش در آثار سينمايي او نظير،غريبه و مه،چريكه تارا،مرگ يزدگرد و حتي مسافران نمود مييابد تا بيننده يك تعزيه تمام عيار تصويري را به تماشا بنشيند.
بيشتر مردم تصور و شناختي كه از تعزيه دارند اين است كه،اين نمايش سوگواره و يا شرح مصيبت خاندان پيامبر اكرم(ص) و بويژه پيش آمدگويي حوادث كربلا و روز عاشوراي سال 61 هجري قمري است.اين تصور دور از واقعيت نيست چرا كه بيشتر تعزيه نامه هاي موجود اختصاص به مصيبت گويي خاندان حضرت اباعبدالله (ع) دارد.
اما حقيقت اين است كه تعزيه بر خلاف معناي لغوياش الزاماً نمايشي حزنانگيز نيست بلكه گونههايي از آن به شكل كمدي نيز اجرا ميشوند.در اين نوع تعزيه،به دشمنان اسلام و ائمه اطهار(ع) به شكل مضحك پرداخت ميشود.اين گونه تعزيه در دوران قاجاريه رواج بيشتري داشت.
چيزي كه درباره تعزيه در تاريخ فرهنگي كشورمان عيان است،نشان ميدهد قدمت تعزيه به سالهاي دورتري برميگردد.
برخي از مورخان رواج و تكامل تعزيه را به دوران حكومت آل بويه منتسب دانستهاند.اما حقيقت اين است كه تعزيه ريشه در مراسمهاي آييني و باستاني ايران زمين دارد و از آن جمله ميتوان سوشون و شهادت خواني ماني پيامبر را نام برد.
بهرام بيضايي درباره روند تكامل شكل اجرايي تعزيه ميگويد:" ابتدا تنها دسته هايي بوده اند كه به كندي از برابر تماشاچيان مي گذشتند و با سينه زدن و زنجير زدن و كوبيدن سنج و نظاير آن، و حمل نشانه ها و علم هايي كه بي شباهت به افزارهاي جنگي نبود و نيز هم آوازي و هم سرايي در خواندن نوحه، ماجراي كربلا را به مردم يادآوري مي كردند. در مرحله بعدي آوازهاي دسته جمعي كمتر شد و نشانه ها بيشتر، و يكي دو واقعه خوان ماجراي كربلا را براي تماشاگران نقل ميكردند و سنج و طبل و نوحه آنها را همراهي ميكرده است. چندي بعد به جاي نقالان، شبيه چند تن از شهدا را به مردم نشان دادند كه با شبيه سازي و لباسهاي نزديك به واقعيت ميآمدند و مصائب خود را شرح ميدادند. مرحله بعدي گفت و شنود شبيه ها بود با هم، و بعد پيدايش بازيگران. شايد در آخرين نيم قرن دوره صفويه، تعزيه تحول نهايي خود را طي كرد و به آن شكلي كه مي شناسيم در آمد."
اگر به تعزيهنامههاي مختلف دقت كنيد،متوجه خواهيد شد كه متن اين نمايش شامل قطعه شعرهايي است كه اغلب عاميانه و همه فهم سروده شده اند و شكل ساختاري آنها شامل واقعه،پيش واقعه و گوشه است.اما در مرحله اجرا المانهاي ديگري نظير موسيقي،آواز،جلوههاي نمايشي و حتي تماشاگران نيز در پيشبرد آن دخيل ميشوند و كاركردي مخصوص مييابند.
بدون شك موسيقي و آواز يكي از ويژگيهاي مهم تعزيه به حسب ميآيد.موسيقي خود در تعزيه به دو بخش تقسيم ميشود.يكي موسيقياي است كه در اجرا توسط ابزار نواخته ميشود و به نوعي موسيقي دستگاهي به شمار مي آيد و ديگري موسيقي آوازي است كه كنش و واكنشها را تحت شعاع قرار ميدهد.جالب است اين نكته را يادآور شوم كه به دليل منع موسيقي در دورانهاي حكومتي مختلف از جمله صفويان،آواز در تعزيه نقش پررنگتري به خود گرفت و به نوعي جنبه شخصيتپردازي افراد مختلف را نيز به دوش كشيد.در اين ميان برخي از شبيهگردانان كه به رديفهاي موسيقي مسلط بودند و در آواز دقت داشتند،به حق در ميان مردم به عنوان نوابغ شناخته و باعث رونق تعزيه ميشدند.
پس با توجه به گفتههاي پيشين ميتوان گفت كه شعر و موسيقي دو عامل بسيار مهم در تعزيه هستند.اما در تركيب اين دو به چند مسئله مهم نيز بايد توجه كرد.همانگونه كه اشاره شد،تعزيه ريشه در ايران باستان دارد و از اين رو نميتوان از تعزيه گفت ولي از نقش عظيم شاهنامه بر آن چيزي نگفت. شاهنامه و اشعار حكيم ابوالقاسم فردوسي در ذهن ما شعر حماسي را زنده ميكند و شعر حماسي بخشي عظيم از متون تعزيهها را در بر ميگيرد.اما در شرح واقعه حماسي عاشورا و حتي سياوش خواني،ذكر مصيبت ويژگي انكار ناپذيري است.از اين رو اشعار تعزيه نامه ها ويژگي حماسه و تراژيك مسئله را همزمان در كنارهم دارند.
حال با توجه به آن چه پيش پيش گفته شد،مي توانيم به عقب برگرديم و يكبار ديگر آثار نوشتاري،نمايشي و سينمايي بيضايي را واكاوي نماييم.بدون شك تاثير موسيقي،ميزانسن و البته متن در آثار بيضايي فضاي تعزيه را براي بينندهاش تداعي خواهد كرد.
براي نمونه به طرز نشستن بازيگران در فيلم غريبه و مه و حتي مرگ يزدگرد دقيق شويد.ملاحظه خواهيد كرد كه در برخي صحنه ها بازيگران گرد مينشينند و بازيگر ديگري بر آنها تعزيه ميخواند.حتي المان هايي نظير ادوات جنگي و گاهي مانند فيلم سفر و مسافران لوازم عزا و سوگواري و حتي لوازم برگزاري مراسم تعزيه ديده ميشود.
گاهي نيز تعزيه در طرح فيلمنامهها و نمايشنامه هاي او وجود دارد.از آن جمله ميتوان به چريكه تارا را نام برد و يا به فرم روايتي مسافران اشاره كرد كه در آن بيننده بوسيله تكنيك فاصله گذاري(برخي معتقدند برشت قبل از مدون كردن اين نظريه،در طول سفرهايش به آسيا از نزديك با نمايش تعزيه ايراني و نمايش چينيها برخورد كرده بود) از اتفاقي كه قرار است بيفتد(مرگ)آگاه است ولي منظر ميماند تا شاهد يك سوگواري باشد.
بد نيست اشارهاي هم به فيلم روز واقعه شود كه فيلمنامه نويسش كسي نبود جز بهرام بيضايي.اثري درخشان در سينماي ايران كه به جرات ميتوان آن را بهترين فيلم مذهبي تاريخ سينماي ايران تاكنون دانست.اين اثر كه يك تعزيه تمام عيار است در دل خود يك موسيقي ناب هم دارد كه فضاي آن موسيقي ما را به تعزيه بيشتر نزديك ميكند.البته در غريبه و مه هم موسيقي چنين وظيفهاي را به عهده دارد.
خلاصه اينكه،فراموش نكنيم ،تنها به صرف استفاده از شناسه اصيلي نظير تعزيه و يا اسطوره نيست كه اثر بيضايي غني است.بلكه شناخت درست او و اينكه ميداند در كجاي اثرش از آن و حتي ديگر شناسه ها استفاده كند،شان وي را از يك هنرمند معمولي به يك هنرمند تيزهوش و استاد ارتقا ميبخشد.
مردي كه از تشیيع جنازه بدش ميآمد.

محمدعلي خبير:وقتي نام همفري بوگارت را مي شنوم،ناخودآگاه ياد شاهكار مايكل كورتيز يعني كازابلانكا ميافتم.بدون شك اين حس تنها مختص به من نيست و خيلي هاي ديگر هم با من هم عقيدهاند.
(اين داستان واقعي است!)جالب است بدانيد،بخاطر اين فيلم،بوگارت تهديد به مرگ شد.اما كسي كه او را به كشتن تهديد كرده بود كسي نبود جز مايو مثوت،همسر با غيرت آقاي بوگارت .(زنها اعتقاد دارند مردها در چنين موقعيتي اسم آن را حسادت ميگذارند اما در موقعيت مشابه براي خودشان،آن را غيرت ترجمه ميكنند).
بر سر اين شاهكار دهه چهل،آقاي بوگارت حس زنانه همسرش را بواسطه همبازي شدن با اينگريد برگمن زيبا تحريك كرد.اينگريد و همفري در مقابل دوربين فيلمبرداري اين فيلم نقش زوج عاشقي را بازي ميكردند كه تاريخ سينما هرگز آن دو را از ياد نبرد. لابد به همين خاطر هم بود كه مثوت خانوم با خود فكر كرد وقتي بيننده هاي فيلم نتوانند ريك(همفري بوگارت) را فراموش كنند،چگونه خانم برگمن مي تواند آقاي بوگارت را فراموش كند؟به همين خاطر يك روز از روزهاي خدا،تصميم گرفت كه زندگي را براي همسرش جهنم كند.بوگارت بيچاره هم از ترس زنش تا ميتوانست از برگمن خانوم فاصله گرفت و براي درك شخصيت مقابلش،فقط فيلم شاهين مالت را نگاه كرد.اينگريد خانوم هم بعدها اعتراف كرد كه هيچ وقت نتوانست آقاي همفري را بشناسد!
اين همه صغرا كبرا چيدم كه بگويم 5 دي سالگرد تولد آقاي بوگارت هست.همفري بوگارت در سال 1899 مثل همه آدمها به دنيا آمد و در سال 1957 از دنيا رفت.اما وقتي كه از دنيا رفت خيلي ها در سراسر دنيا اسم او را به خاطر داشتند.حتي خيليها پس از دهها سال كه از مرگش ميگذرد،او را بواسطه فيلمهايش به ياد دارند.
نمي دانم او را چگونه راهي آن دنيا كردهاند.اما خدا بيامرز از تشیيع جنازه متنفر بود.ميگفت:"اين مراسم براي مرده نيست،براي زنده هايي است كه عزاداري را دوست دارند".
